بانك و بيمه : بانك مركزي و عوض كردن لباس
شنبه، 1 مرداد 1390 - 10:45 کد خبر:10546
*محمد عباسي

اين خبر سالهاست در اقتصاد ايران دهان به دهان مي گردد اما به طور رسمي و البته قانوني از سال 86 مطرح شده است كه به گفته رييس كل بانك مركزي از همان سال تاكنون بحث هاي زيادي در اين خصوص مطرح شده است و برنامه اصلاح واحد پول كشور در بسته طرح تحول اقتصادي دولت قرار داشت. هرچند برخي سايتها به نقل از مصباحي‌مقدم رئيس كميسيون ويژه بررسي طرح تحول نوشته اند كه او حدود سال 1384 براي اصلاح پول ملي كشور پيشنهاد داده، كه مورد استقبال بانك مركزي قرار گرفت.
حذف صفرهاي پول ملي خبر به ظاهر ساده اي است اما كمتر كسي نسبت به عواقب اجراي آن حساس نيست و از آن مهمتر اينكه در ميان كارشناسان نظرات به گونه اي متفاوت است كه براي بسياري تعجب آور است.
تفاوت اظهار نظرها هر ناظري را به ترديد مي اندازد و به قول معروف «آشفته بازاري است در اين سرا»
يك نفر اين اقدام را به دليل كاهش هزينه هاي اجرايي باعث رونق مي داند و ديگري آن را بي تاثير برهزينه هاي و سومي آن را بي ارتباط با تورم مي خواند. كارشناس ديگر معقتد است كه اين كار باعث بي ثباتي پول ملي مي شود و ديگري آن را مشابه تجربه سالهاي قبل ايران درقرار دادن نرخ دلار در برابر ريال (برابري يك به يك) مي خواند.
از سوي ديگر اين برنامه به اعتقاد برخي افراد تنها يك حركت صوري است و تنها اثر رواني دارد.
در عمل هرچه از سمت كارشناسان مستقل به گروه مشاوران ومديران بانكي مرتبط با حوزه هاي تصميم گيري و مديريتي نزديك مي شويم شاهد آن هستيم كه اظهار نظرها بيشتر رنگ و بوي «كم خطر بودن» پيدا مي كند تا جايي كه مقامات بانكي آن را يك رخداد «بي خطر» كه بر منابع مردم تاثير منفي نمي گذارد، قلمداد مي كنند و اين عبارتها به ديدگاه هاي آنها بسيار نزديك است « حذف صفر از پول ملي هيچ تأثيري بر ارزش پول مردم ندارد و آنها نبايد نگران از بين رفتن سرمايه خود باشند.» يا «حذف چند صفر از واحد پول ملي، نه راهكاري براي مبارزه با تورم است نه اين كار موجب ايجاد و يا افزايش تورم مي‌شود.»
جالب آن است كه اين سخن نيز بارها شنيده شده است كه «واحد پولي ملي ما بايد واحدي باشد كه در مبادلات معنا داشته باشد كه اين اتفاق با حذف 3 يا 4 صفر مي‌افتد. »
در اين ميان يكي از منتقدان شوخ طبع گفته است كه ظاهرا قرار است به فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي هم كمك شود چون در روزگاري نه چندان دور، هركس تعداد رقمهاي حسابش از هفت مي گذشت ميليونر حساب مي شد و البته بسيار صاحب منصب و مهم. اما مدتهاست كه «ميليونر» واژه اي بي معني است و با حذف صفرها اين عبارت بازهم معني پيدا مي كند.
 البته ظاهرا ماجرا كمي عميق تر از تقسيم واحد پول ملي بر هزار يا ده هزار است و بهمني گفته اگرچه حوزه اصلاح واحد پول شامل جنبه هاي مختلف مي‌شود، ليكن توجه عامه برحذف صفر از پول ملي متمركز است.
نكته قابل توجه آن است كه در مواردي دامنه بحث به لزوم يا عدم لزوم اجراي طرح كشيده مي شود.
يكي از نمايندگان مجلس كه اتفاقا عضو كمسيون اقتصادي نيز هست گفته كه تا نرخ تورم به مرز 60 درصد نرسيده نبايد به فكر حذف صفر بود و مبناي اين تحليل آن بود كه تركيه اين طرح را در زماني كه نرخ تورم در اين كشور به ۷۰ درصد رسيد اجرا كرد.
البته اين استدلال مقايسه اي ضمن مشكلات ماهوي آن با اين نقد مواجه مي شود كه پذيريفتن اين رويكرد به معناي آن است كه اگر نرخ تورم بالاي پنجاه رفت با بازي كردن با اعداد ان را كاهش دهيم.
 دركلاس مكاتب اقتصادي يكي از همكلاسي هاي ما كه اكنون مدرس دانشگاه است يك تعريف ساده براي خودش داشت: "اقتصاددانان كلاسيك پول را تنها ظاهر اقتصاد مي دانستند كه اثري بر اقتصاد واقعي ندارد."
اين روزها با مباحثي كه از سوي حوزه هاي مختلف مديرتي بانكي بخصوص رييس كل مطرح مي شود اين تعريف در ذهنم باراها تكرار شده است.
اگر قبول كنيم كه مسئولان بانك مركزي بخصوص آقاي رييس كل آنچه را كه به زبان آورده براساس مباني عملي و كارشناسي اش بوده و از حوزه سياسي تاثير نگرفته است در اين شرايط به نظر مي رسد آقاي رييس كل قصد دارد اين تغيير را به پايين ترين سطح از تاثيرگذاري منفي حتي در كوتاه مدت برساند و در اين فرايند از هركاري از جمله تاخيردر اجرا يا وعده آگاه كردن همه مردم خودداري نمي كند.
به نظر مي رسد قرار است كه اين برنامه (تغيير واحد پول) در عمل به گونه اي اجرا شود كه آب از آب تكان نخورد و تنها چند متغير كم اثر يا بي اثر اقتصاد عوض شود مثل يك لباس عوض كردن در ظاهر اقتصاد تبديل شود.
به عبارت ديگر آقاي رييس كل قصد دارد ثابت كند كه تغيير واحد پولي هيچ نقشي در شاخص هايي مثل تورم يا قيمت نسبي كالاهاي سرمايه اي ندارد...
البته در صورتي كه قرار باشد بپذيريم كه مسئولان بانك مركزي قرار است به وعده هاي خود دراين خصوص عمل كنند سوالات بزرگتري پيش روي ما قرار مي گيرد ازجمله اينكه آيامي توان پذيرفت كه اين همه چالش رواني جامعه فقط براي حذف چند صفر است و هيچ تاثير ديگري قرار نيست رخ بدهد.