قرار بود هفتم فوریه 1992 روزی فراموش ناشدنی در تاریخ اروپا باشد؛ روزی که دوازده رییس دولت قاره سبز پیمان "ماستریخت" را امضا کرده و قرار گذاشتند واحد پولشان نیز مشترک شود. "یورو" قرار بود فرزند خلف ماستریخت باشد و سرتاسر این قاره را از نظر اقتصادی به هم پیوند دهد. اما همین یورو که باید "قاتق نان" باشد، این روزها "قاتل جان" اروپاییان شده و دولتهای این قاره را یکی پس از دیگری به کام بحران، ورشکستگی و کمابیش فروپاشی میفرستد. میوه نارس ماستریخت این روزها بزرگترین چالش اتحادیه اروپا شده و ماهیت وجودی این اتحادیه را به لرزه در آورده است. یورو، اتحادیه اروپا را هم به مرز فروپاشی رسانده و دولتهای عضو را از اسپانیا و ایتالیا گرفته تا یونان و پرتغال یکی پس از دیگری به قربانگاه میفرستد. باید چشم به راه ماند و دید فرزندان بنیانگذاران اتحادیه اروپا میتوانند رویای پدرانشان را برای رسیدن به اروپایی واحد تحقق بخشند و یورو و پیمان میان خود را از باتلاق نابودی بیرون کشند یا نسل بعد مجبور خواهد بود رویای آنان را تنها در کتابهای تاریخ دنبال کند.
در گزارشهایی به واکاوی پیدایش بحران یورو و ماهیت و پیامدهایش بر اتحادیه اروپا پرداخته است. در این سلسله گزارشها سعی شده است تا به ریشههای بحران، پدیدآورندگانش و افق پیش روی یورو، اتحادیه اروپا و سیاستمداران و مردمانش پرداخته شود؛ بحرانی که برخی میگویند اتحادیه اروپا را تجزیه خواهد کرد و برخی دیگر آن را عامل همبستگی بیشتر اروپا در آینده میبینند.
"تسایت" در جستاری برای یافتن پدیدآورندگان بحران یورو مینویسد: «هیچکس از آخر و عاقبت "یورو" خبر ندارد ولی اینکه "پایانش چگونه خواهد بود" پیش از این قطعی شده است. در زیرزمین بانک مرکزی آلمان در شهر فرانکفورت و در پس درهای سنگین و غول پیکر، دستگاهی با دهانهای بزرگ قرار دارد. کارکنان بانک اسکناسها را دسته دسته درون این ماشین قرار داده و دستگاه هم تقتق کنان دوباره اسکناسها را از سوی دیگر بیرون میدهد، البته خرد و تکهتکه شده!
آنها دیگر تنها کاغذهای رنگی صرف هستند با 6 میلیمتر طول و 6 میلیمتر عرض!
بانک مرکزی آلمان با دستگاههای امحا، اسکناسهای قدیمی را ریزریز کرده و از بین میبرد. این دستگاه شاید هم بتواند این کار را با اسکناسهای نو انجام دهد؛ روزانه یکهزاروپانصد کیلو اسکناس. شاید هم طولی نکشد که "یورو" از میان رفته باشد.
دو عدد نشان میدهد که اوضاع پول واحد اروپا در چه وضعیت ناگواری قرار دارد: عدد نخست 8/7 تریلیون یوروست؛ برابر تمام بدهیهای دولتی کشورهای حوزه "یورو". عددی که هر روز بزرگتر میشود. اروپا در روزگار صلح هیچگاه این همه بدهکار نبوده است. هیچکس هم نمیداند چه کسی باید این بدهیها را باز پس دهد.
عدد دوم نیز تنها کمی ناچیزتر است ولی میزان درستی ندارد. این رقم هم پیوسته درحال رشد و افزایش بوده و آن تعداد پیشنهادهایی است که در افکار عمومی مطرح میشود؛ پیشنهادهایی بر سر چگونگی نجات یورو: بگذارید یونان ورشکسته شود! چتر نجات را گستردهتر کنید! بدون "یورو بوندز"، [اوراق قرضه اروپایی] هیچ چیز شدنی نیست! کشورهای جنوب را از "یورو" بیرون کنید! بانکها باید پرداختش کنند! همگی باید بیشتر پسانداز کنیم!
چه کسی از این موضوع سر در میآورد؟!
چنانچه کسی هم بخواهد سر در بیاورد که کدامیک از این پیشنهادها منطقی هستند و کدامیک بیفایده، باید با در میان گذاشتن پرسشی آغاز کند. چه کسی در بحران یورو مقصر و مسئول است؟ یونانیان؟ آلمانیها؟ بازارهای مالی؟
باید سرتاسر اروپا را برای یافتن پاسخ این پرسش گشت. در دفتر وزیری یونانی در آتن میشود به سرنخهایی رسید؛ شاید هم در هتلی لوکس در رم، پایتخت ایتالیا. ویدئو کنفرانسی در برجی اداری در فرانکفورت هم دادههایی را به دست خواهد داد و یا حتی جشنی مردمی در گوشهای از خاک آلمان. در پایان کشف خواهد شد چگونه این داستانها در این حلقه به دور پول مشترک اروپا با یکدیگر پیوند خواهند خورد.
در شروع "جورجوس اسکربوس" در آتن تویوتایش را روشن میکند و به جنگ بحران میرود. اسکربوس 45 ساله روزگاری برنامهریز کارخانه تولید ابزار پزشکی بود. از آن زمان هفت سالی میگذرد. اکنون روی سقف تویوتایش لامپ زرد رنگ تاکسی روشن است. اسکربوس به سمت میدانی در قلب شهر میراند؛ با چند درخت سر برآورده از دل زمین و همینطور ساختمان پارلمان. یونانیان از ژوئیه گذشته در این میدان علیه برنامههای ریاضت اقتصادی دولت راهپیمایی میکنند. اسکربوس هم منتظر مسافرانش است.
از برنامهریزی تا رانندگی تاکسی. شاید این روند در آلمان سقوط به شمار آید، در یونان اما، تا چندی پیش "جهش و پیشرفت" به نظر میرسید و به این خاطر دل هیچکس نباید به حال جورجوس اسکربوس میسوخت. رانندگی تاکسی پیش از این حرفهای با ثبات در یونان بود. در سرتاسر آتن تنها 14 هزار مجوز وجود داشت و پروانه جدیدی هم برای کسی صادر نمیشد. هر که یک تاکسی زیر پایش بود، پول فراوانی را هم به دست میآورد. اسکربوس از سمتش در شرکت تولید لوازم پزشکی کنارهگیری کرد و 163 هزار یورو به دلالی داد تا جواز تاکسیرانی و خودروی تویوتایش را خریداری کند. معامله بسیار خوبی به نظر میرسید، در یونانی که از رانندگان تاکسیاش بهتر از پزشکان در دیگر کشورها پشتیبانی میکرد.
اکنون بخش دیگری از داستان یونان ورشکسته فرا رسیده است. داستانی که در این میان همه از آن خبردار شدهاند. یکسالونیم پیش داستان بحران آغاز شد: واژگانی همانند "پارتی بازی" و "رشوه" در آن فراوان به چشم میآید و جملههای بسیاری همانند "جای شگفتی نیست که" و یا "تعجبی ندارد که" هم در جای جای این قصه نهفته است:
تعجبی هم ندارد که این کشور این همه بدهی داشته باشد. عجیب نیست که بازارهای مالی دیگر پولی را در اختیار یونانیان قرار ندهند. جای شگفتی نیست که آتن اکنون برای دریافت "کمک" گدایی کند.
"یونانیان گناهکاران بحران یورو هستند." این جملهای است که همه آنهایی که میخواهند آتن را از یورو بیرون کنند، به زبان میآورند؛ همان جملهای که با شنیدن داستان جورجوس اسکربوس و تاکسیاش به ذهن میرسد.
هیچکس نمیخواهد در میدان "زونتاگما" رانندگی کند. اسکربوس هم به خیابان "ارمو"، یکی از خیابانهای گرانقیمت آتن با بوتیکهایش میپیچد. پیش از این اینجا همیشه مسافری منتظر تاکسی ایستاده بود. ولی اکنون پولی برای خرید در کار نیست و پیادهروها سوت و کور هستند.
پیراهن اسکربوس صاف و اتوکشیده است، تویوتایش هم تمیز؛ ولی خودش خسته به نظر میرسد. او صبحها راس ساعت 5 از خواب بیدار میشود و تا نصف شب مسافرکشی میکند. همسر و دو فرزندش را تقریبا دیگر نمیبینید؛ با این همه پول ناچیزی گیرش میآید.
پای زندگی اقتصادی اسکربوس در میان است. زمانی که جواز و تویوتایش را میخرید، وامی دریافت کرد. ملک خانوادگی هم به عنوان وثیقه به بانک سپرده شد که آن زمان ریسک کوچکی بود.
اسکربوس همانند یک سرمایهگذار اقتصادی که همه داروندارش را روی یک سهام سرمایهگذاری کرده است، عمل کرد؛ یک اقدام مطمئن و آن سهم چیزی جز سیستم یونان نبود. او اکنون دیگر نمیتواند بدهیهایش را پرداخت کند. خانهاش را از دست داده و هر روز یک قدم به ورشکستگی نزدیکتر میشود. همانند تمام یونان و شاید هم نیمی از قاره اروپا؛ چراکه نه تنها بسیاری از یونانیان که بسیاری از بازارهای مالی جهانی همگی مانند جورجوس اسکربوس عمل کرده بودند. همه آنها میخواستند از یارانهها و حقوق انحصاری بهرهمند شوند.
بانکها، بیمهها و شرکتهای سرمایهگذاری سالهای سال اوراق قرضه یونان را خریداری میکردند. آنها به حکومت آتن پول قرض میدادند و میلیاردها یورو در سیستمی فاسد و بیمار سرمایهگذاری میکردند.» |